من نیگویم سمندر باش یا پروانه باش چون به فکر سوختن افتاده ای مردانه باش
پیشاپیش میلاد حضرت صدیقه ی طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها
را به شما دوست محترم شادباش عرض می نمایم
سلام با یک کامپیوتر پنتیوم وان با سه عدد رم ۱۲۸ چه کاری میشه انجام داد؟
در استان ما شهرستانی است به نام بافت که از لحاظ هوش و استعداد افرادی با
هوش و استعداد دارد
بسیاری از تحصیل کرده های این شهر در مرکز استان ساکنند
تعداد زیادی دکتر مهندس ُ کارشناسان مختلف ُاساتید دانشگاه اهل بافت یا روستاهای
بافتند
اما متاسفانه به نظر می رسد زیاد عرق ملی ندارند
که شهرستان بافت آباد شود و توسعه پیدا کند
اگر دکتر های متخصص بافتی مطب خود را به بافت منتقل میکردندو پشتکار
میگرفتند در منطقه بافت بیمارستان مجهزی ساخته میشد
اگر اساتید دانشگاه بافتی پیله می کردند که کلاسهایشان در بافت تشکیل شود
دانشگاه بزرگی در بافت تشکیل میشد و اگر.....................................
بافت نه آن بود که امروز است
دیگر اهالی آنجا کوچ نمی کردند و بافت هم چون شهرستانهای بزرگ دیگر یک
منطقه مهم اموزشی و صنعتی میشد و اقتصادی بود
اما دریغا که اکثر بافتی ها علاقه به محلی آماده دارند و حاضر به آباد سازی شهر
خویش نیستند
شهادت حضرت زهرا س را به شما تسلیت عرض مینمایم
و هر کس به جاهاي بد، رفت و آمد کند، متهم مي شود
و بازهم ترمی جدید با اساتیدی جدید و دانشجویانی نو
عده ای به فکر گریز از سر بازی
عده ای به فکر کلاس گذاشتن
عده ای برای گذران عمر
.................
و معدودی هم برای کسب علم
دوشم ندا رسید ز درگاهکبریا
کای بندهکبر بهتر ازین عجز با ریا
خوانی مرا خبیر و خلاف تو آشکار
دانی مرا بصیر و نفاق تو برملا
گر دانیم بصیر چرا میکنیگنه
ور خوانیم خبیر چرا میکنی خطا
ماگر عطاکنیم چه خدمتکنی به خلق
خلق ارکرمکنند چه منت بری ز ما
ماییم خالق تو چو حاصل شود تعب
خلقند خواجهٔ تو چو واصل شود عطا
اجرای من خوری وکنی خدمت امیر
روزی من بری وکشی منتکیا
گه چون عسس مدارت از خون بیکسان
گه چون مگس قرارت بر خوان اغنیا
گاهی چوکرم پیلهکشی طیلسان به سر
گاهی ز روی حیلهکنی پیرهن قبا
یعنی به جذبهایم نه شوریده از جنون
یعنی به خلسهایم نه پیچیده در ردا
تاکی شود به رهگذر جرم ره سپر
تاکیکنی به معذرت جبر اکتفا
گوییکه جبر باشد و باکت نه ازگنه
دانیکه جرم داری و شرمت نه از خدا
آخر صلاح را نبود فخر بر فجور
آخر نکاح را نبود فرق از زنا
مقتول را ز قاتل باطل بود قصاص
مظلوم را ز ظالم لازم بود جفا
کسگفت رنگها همه در خامهٔ قدر
کسگفت ننگها همه در نامهٔ قضا
درگردش است لعبت و لعاب درکمین
در جنبش است خامه و نقاش در قفا
میغست در تصاعد و قلاب آفتاب
کاهست در تحرک و جذابکهربا
دیو از برای آنکه به خویشت شود دلیل
نفس از برای آنکه زکیشتکند جدا
آن از طریق شرعکند با تو دوستی
وین در لباس زهد شود با تو آشنا
آن نرم نرم شبههٔ باطلکند بیان
وین خند خند نکتهٔ ناحقکند ادا
آن طعنهگوکه یاوری دین ذوالمنن
وین خنده زنکه پیروی شرع مصطفا
گر جز قبول ملت اجدادکو دلیل
ور جز وثوق عادت اسلافکوگوا
اینگویدت همی به تجاهلکه حقکدام؟
وین راندت همی به تعرصکه ربکجا؟
این دزدکاروان و تو مسکینکاروان
آن رند و اوستا و تو نادان روستا
آن آردت ز مسلک توحید منصرف
وین آردت به مهلک تزویر رهنما
تو در میانه هایم و حیران و تنزده
آکنده از سفاهت و آموده از عما
بر دیدهٔ خلوص تو حاجب شود هوس
بر آتش نفاق تو دامن زند هوا
سازد ترا به شرک خفی دیو ممتحن
آرد ترا بهکفر جلینفس مبتلا
محمد (ص) فروغ فروزان عشق
نخستین تجلای تابان عشق
محمد(ص) سفیر سرافراز غیب
وجودی مبرّا زهر نقص و عیب
محمد(ص) به معنا همان عقل کل
که بو جهل خصمش همان جهل کل
محمد(ص) گل گلشن اصفیا
محمد(ص) مه محفل انبیا
چراغ دل آسمان بلند
به باغ جنان بلبل ارجمند
فرا راه دین مشعل تابناک
بيابان تاریک را نور پاک
به بزم بشر او پاک به جاست
به کونین از آن شه هیاهو به پاست
به دریای انوار حق منغمس
شعاع خدا بر دلش منعکس
جهان روشن از انعکاس دلش
زآیات قرآن پرحاصلش
خدا را نشان داد با بینات
به هم ریخت اوهام لات و منات
بشر را فراخواند بر کشف راز
مه مکه در آسمان حجاز
«حقیقت» برو چشم دل بازکن
به آهنگ او نغمه را ساز کن
محمد فروغ فروزان عشق
محمّد فروغ فروزان عشق
نخستین تجلای تابان عشق
محمّد سفیر سرافراز غیب
وجودی مبرا ز هر نقص و عیب
محمّد بمعنا همان عقل کل
که بوجهل خصمش همانجهل کل
محمّد گل گلشن اصفیا
محمّد صلی اللّه علیه و سلم مه محفل انبیا
چراغ دل آسمان بلند
بباغ جهان بلبل ارجمند
فرا راه دین مشعل تابناک
بیابان تاریک را نور پاک
ببزم بشر نام او تا بجاست
بکونین از آنشه هیاهو بپاست
بدریای انوار حق منغمس
شعاع خدا بر دلش منعکس
جهانروشن از انعکاس دلش
ز آیات قرآن پرحاصلش
خدا را نشان داد با بینات
بهم ریخت اوهام لات و منات
بشر را فرا خواند بر کشفراز
مه مکه در آسمان حجاز (حقیقت)
بر و چشم دل باز کن
بآهنک او نغمه را ساز کن
سئل الـرضـا(ع) : عن حـد التـوكل؟ فقـال(ع): ان لاتخـاف احـدا الاالله.
از امام رضا (ع) از حقيقت تـوكل سـوال شـد. فرمـود:
اين كه جز خدا از كسـى نترسى
سئل الـرضـا(ع) : عن حـد التـوكل؟ فقـال(ع): ان لاتخـاف احـدا الاالله.
از امام رضا (ع) از حقيقت تـوكل سـوال شـد. فرمـود:
اين كه جز خدا از كسـى نترسى
سئل الـرضـا(ع) : عن حـد التـوكل؟ فقـال(ع): ان لاتخـاف احـدا الاالله.
از امام رضا (ع) از حقيقت تـوكل سـوال شـد. فرمـود:
اين كه جز خدا از كسـى نترسى
